تبليغاتX
ایران 72 Iran

مــــــــــورینیو یاوه می گوید...

خوزه مورینیو برای اینکه کریس رونالدو لااقل امسال بتواند به توپ طلا برسد، سخنان عجیب و غریبی می گوید که فقط از یک مربی بی عقل برمی آید!

مورینیو در آخرین مصاحبه خودش مدعی شده است که گل های کریس رونالدو در فصل به پایان رسیده لالیگا، باارزش تر از گل های مسی است زیرا گل های رونالدو به قهرمانی رئال مادرید در لالیگا منجر شده است.

هر چند که دوازده گل از 46 گل کریس رونالدو، با ضربه پنالتی بدست آمد و 10 گل از پنجاه گل مسی محصول ضربه پنالتی بود و منطقاً مسی از این حیث بر رونالدو برتری دارد، اما ادعای مورینیو درباره تاثیر بیشتر گل های رونالدو در خوش فرجامی رئال مادرید در این فصل لالیگا را کمابیش می توان پذیرفت.

آنچه در سخنان مورینیو اساساً نامعقول است، ادعای او در خصوص بی ارزش بودن گل های مسی است! جمله مورینیو را با هم مرور کنیم: "مسی در این فصل 50 گل به ثمر رساند که هیچ گونه ارزشی نداشت."

هر عاقلی می داند که نفس گلزنی در فوتبال باارزش است. علاوه بر این، عنوان نایب قهرمانی لالیگا نیز باارزش است.

سوم اینکه، گل های مسی تماشاگران فوتبال را در سراسر جهان به هیجان آورد و فوتبال بدون تماشاگرانش ورزش چندان جذابی نیست.

چهارم اینکه، گل های مسی رونالدو را نیز به حرکت واداشت و سبب شد که او رکورد گلزنی سال قبل خود را بشکند. رونالدو سال قبل با 40 گل آقای گل لالیگا شد و امسال در سایه رقابت با مسی، با 46 گل دومین گلزن لالیگا شد.

آخرین دلیل در رد حرف ادعای مضحک مورینیو را باید در موضع گیری سال قبل او نسب به گلزنی نامنتج به قهرمانی جستجو کرد. در سال قبل، زمانی که قهرمانی بارسا در لالیگا محرز شده بود، مورینیو در چند بازی آخر رئال ماردید، به بازیکنانش توصیه کرد با تمام قوا بازی کنند تا رونالدو بتواند آقای گل لالیگا شود و وقتی که رونالدو اقای گل شد, مورینیو با صراحت اعلام کرد که قهرمانی ها مسی ارزشی ندارد و این گل زنی رونالدو ارزش دارد و باید توپ طلا را ببرد.

اگر آقای گلی بدون کسب عنوان قهرمانی بی ارزش است، دلیلی نداشت که مورینیو در سال گذشته چنین سیاستی را در پیش گیرد.

خوزه مورینیو خودش بهتر از همه می داند که حرفش در ترازوی تحقیق وزنی ندارد اما او این بار نیز، مطابق معمول، برای رسیدن به هدفی مطلوب ( اعطای توپ طلا به رونالدو)، از روشی نامطلوب استفاده کرده است.

شاید فقط هوادارن رئال مادرید این حرف را قبول نداشته باشند, اما همه مردم فوتبال دوست در سراسر دنیا می دانند که زدن 72 گل در یک فصل فقط از یک بازیکن بزرگ بر می اید, رونالدو در تمامی رقابتها 60 گل به ثمر رساند.
مسی در این فصل رکودهای بزرگ و تاریخی زیادی را جابه جا کرد و به عنوان برتربن گلزن تاریخ فوتبال در یک فصل لقب گرفت, از این رکودهای بزرگ می توان به شکستن رکورد 68 گله گرد مولر بعد از 40 سال, شکستن 70 گله استارک اشاره کرد, مطمئنا مسی در حال حاضر بزرگترین گلزن تاریخ فوتبال است.
نکته جالب دیگر این است که حدود 70% از گلهای مسی روی حرکات خودش پایه گذاری شده است اما حدود 90% از گلهای رونالدو رو ی تلاش بازیکنان دیگر به ثمر رسیده است و او فقط ضربه اخر را در مقابل دروازه زده است.

چیزی که معلوم است این است که هیچ بازیکن بزرگی نیاز به بزرگ نمایی از طرف دیگران ندارد که شاید به چشم بیاید, مسی خودش بزرگ بودن خودش را به فوتبال و مردم اثبات کرده است اما رونالدو این روزها فقط با تعاریف هم تیمی ها و مربی پرتغالی خود قصد دارید خود را بازیکن بزرگ نشان دهد.

  • نوشته : یکی از بچه ها
  • تاريخ: 91/02/29
  •  
  • صحبتهای پپ بعد از بازی با اسپانیول :

    صحبتهای پپ بعد از بازی با اسپانیول :


    گواردیولا : زندگی به من این هدیه را داد. 5 سال در کنار شما بودم ، در کنار این بازیکنان . برای من بسیار خاص بود
    امیدوارم شما هواداران ، دوباره اوقات خوشی را با این تیم داشته باشید ، شما را در کنار خود حس خواهیم کرد
    شما نمیدانید که من چقدر خوش شانس هستم .دلم برایتان تنگ خواهد شد. من بیش از شما احساس بدی دارم
    من نیمکت را ترک خواهم کرد اما شما نه . همان جا بنشینید (روی صندلی) و اوقات خوش را تجربه کنید
    بزودی شما را خواهم دید ، من همین اطراف خواهم بود .
    من بسیار احساساتی و سپاسگزار هستم . نمیتونم بیشتر از این حرفی بزنم .
    درحالیکه ما دو جام مهم را نتوانستیم بگیریم ، اما مردم دیدند که ما چگونه سخت تلاش کردیم
    البته که ترک کردن این بازیکنان بسیار سخت است ، اما من همیشه به یادشان هستم . آن ها باعث پیشرفت من شدند
    اکنون زمان فینال کوپا فرا رسیده ، و بعد از آن من زندگی عادی خود را شروع میکنم و سعی میکنم خود را بازیابی کنم
    چه زمانی برمیگردم ؟ من هنوز نرفته ام که شما از برگشتنم سوال میپرسید ...
    من سعی کردم به مسی تا جایی که میتوانم کمک کنم . بخاطر اینکه او بازیکنی خاص است. او نیز باعث شد من بهتر شوم (پیشرفت کنم)



    فرشید

  • نوشته : یکی از بچه ها
  • تاريخ: 91/02/21
  •  
  • پشت پرده

    دوستان من خودم هنوز از راست بودن ای خبری که الان براتون گذاشتم مطمئن نیستم ولی خوب ترجیح دادم شما هم از این موضوع با خبر باشید...

    دوستان لطفا شر کنید تا دوستان بارسایی دیگرتونم از این موضوع با خبر بشند...!!!

    تيكي تاكا در برابر صهيونيسم

    در نگاه اول جدايي پپ از بارسا كاملا عادي به نظر مي رسد اما تحقيقات نشان گر بسياري از مسائل پشت پرده است.

    پپ گوارديولا موفق‌ترين مربي تاريخ بارسلونا جدايي خود را از اين تيم اعلام کرد و تيتو جايگزين وي شد.رويدادي که به نوشته روزنامه‌هاي اسپانيايي سريع‌ترين جابه‌جايي تاريخ فوتبال بوده است.

    در نگاه اول همه چيز عادي به نظر مي‌رسد، اما کمي دقت در مراسم خداحافظي پپ کافي است تا متوجه شويم همه افراد حاضر از جدايي پپ ناراحت نيستند. واكنش هاي پيكه مدافع و روسل مدير عامل باشگاه بسيار معنادار است.

    ماجرا از روي کار آمدن خوان لاپورتا، مدير سابق بارسلوا در سال 2003 آغاز مي‌شود. زماني که او با کمک مدير فعلي بارسا، ساندرو روسل، دوست ديروز و دشمن مصلحتي امروز بر صندلي رياست کاتالان تکيه زد. تحقيقات نشان مي‌دهد که مرد پشت پرده اين گروه کسي نيست جز پيني زهاوي دلال بزرگ صهيونيست.

    اين دوستي زماني نمود پيدا مي‌کند که لاپورتا براي مراسم عروسي دختر پيني صهيونيست به اراضي اشغالي سفر مي‌کند، قراردادي مي‌بندد و براي حفاظت دختر خود از شرکت‌هاي امنيتي صهيونيست کمک مي‌گيرد. در اين ميان از ديدار روسل و سفير اسرائيل نمي‌توان گذشت.

    امضاي زهاوي در بسياري از انتقالات مشکوک دهه اخير ديده مي‌شود. از آوردن آبرامويچ به چلسي تا سپردن پورت موس به دست الکساندر گايداماک، پسر آرکادي، سياستمدار رژيم اشغالگر قدس.

    نكته ي ديگر اين كه دلال هر سه بازيکن مورد غضب پپ در بارسا زهاوي بوده است. نفر اول رونالدينهو، پپ در اولين اقدام جنجالي خود بر روي نام بهترين بازيکن وقت جهان خط کشيد. بازيکن برزيلي به کمک آقاي دلال به ميلان رفت تا به آرزوهايش برسد. آرزوهايي که بخشي از آن به گفته خود او پيروزي رژيم اشغالگر بر لبنان است.

    نفر دوم زلاتان ابراهيويچ.ستاره اينتر ايتاليا به آبي اناري پوشان پيوست، نيمکت‌نشين شد و روانه ميلان گرديد.وي در کتاب خاطرات خود نوشت: به مدت 6 ماه پپ با من صحبت نمي‌کرد و هر جا که مي‌رفتم او از آنجا خارج مي‌شد.

    و نفر آخر جرارد پيکه. اين بازيکن براي اثبات ارادت خود به لابي صهيونيسم از هيچ کاري اعم از سفر به سرزمين‌هاي اشغالي و ديدار با شيمون پرز دريغ نورزيد و حتي اتهام کم‌کاري در مسابقات را از سوي هواداران بارسا به جان خريد تا ماسکرانو جايگزين او شود.

    از طرف ديگر پپ با مضحک خواندن جريمه کانوته براي ابراز نظرش در مورد کشتار مردم بي‌‌گناه گفت:فوتباليست ها از جامعه جدا نيستند.اين كه او براي نوشتن نام فلسطين بر پيراهنش و ابراز نظر در مورد كشتار مردم بي گناه جريمه شود کاري بسيار مضحک است.اين گونه است كه هيچ خبرنگاري نبايد در اين مورد چيزي بنويسد.

    اظهاراتي که بازتاب گسترده‌اي را به همراه داشت. اوج اختلاف با مافياي صهيون از همين جا آغاز مي‌شود، اما افکار عمومي پذيراي برکناري مربي که طي 3 سال 13 جام را به ارمغان آورده است نبود.

    فشارها افزايش مي‌يابد. سفر پپ به اراضي اشغالي براي حضور در يک کنسرت.درخواست او مبني بر کمترين پوشش رسانه‌اي موجب خشم رسانه‌هاي صهيونيسم مي‌شود. اين عامل در کنار رابطه خواننده مذکور با لابي صهيونيست مي‌تواند گواهي بر تحت فشار بودن پپ در انجام اين سفر باشد.

    فازهاي پيچيده‌تر جريان وقتي آشکار مي‌شود که بدانيم نام بانک لاکايخا، اسپانسر باشگاه بارسلونا با نام رژيم صهيونيستي عجين شده است. از سرمايه‌گذاري‌هاي عظيم تا فعاليت هاي تبليغاتي.

    کار به جايي رسيد که مدافعين حقوق فلسطين در مقابل يکي از شعب اين بانک در کاتالانيا تجمع مي‌کنند و انزجار خود را از اين روابط فرياد مي‌زنند.

    از دست دادن لاليگا با شکست در ال‌کلاسيکو و حذف از ليگ قهرمانان بهترين فرصت را براي مديريت ايجاد کرد. خبر جلسه رسمي گوارديولا و روسل انتشار مي يابد و کمتر از 24 ساعت بعد پروژه سريع‌ترين انتقال تاريخ به پايان يافته است.زمان‌بندي دقيق اين پروژه اهميت احتمال قهرماني بارسا در جام حذفي را نيز از بين برد.

  • نوشته : یکی از بچه ها
  • تاريخ: 91/02/20
  •  
  • پپ

    پپ
    ما به او پپ میگوییم.
    گاهی مواقع پپ گواردیولا است. یا به طور ساده تر، گواردیولا. ولی اغلب مواقع او فقط پپ است. این بین روزنامه نگاران زیاد معمول نیست. ولی روزنامه نویس های مطبوعات کاتالان، به ندرت نامی به جز پپ را به کار میبرند. به این دلیل که نوشته های آنها از قلبشان میاید، نه از چکی که بابت نوشته هایشان دریافت میکنند. ما به ندرت در نوشته های انگلیس نام الکس یا آرسن را میبینیم. نوشتن در مورد این دو مربی با نام کوچکشان بسیار عجیب به نظر میرسد. نوشتن نام خوزه در مقاله ها و اخبار هم بسیار نامعمول است.

    ولی در مورد پپ این طور نیست. پپ اسطوره باشگاه است. طرفداران قدیمیتر بارسلونا بیش از 20 سال از او خاطره دارند. جزو اولین گروه محصولات لاماسیاست که به تیم اصلی راه یافته و جزئی از تیم رویایی اول بارسلونا و سرمربی بهترین تیم تاریخ باشگاه است. تیمی که بیش از 50% آن از محصولات آکادمی هستند. پپ نماد فلسفه باشگاه است. مربی که تیم رزرو بارسلونا را در دسته 3 اسپانیا قهرمان میکنه و با ایده های جدیدی که برا این تیم ارائه میده مقدمات پیشرفت بهتر جوانان باشگاه را فراهم میکنه. پس از اون به تیم اصلی اومد و در سال اول کاری کرد که هیچ باشگاهی در تاریخ موفق به انجامش نشده بود و 6 جام برای بارسلونا کسب کرد و بارسلونا را 4 سال، به بهترین تیم جهان تبدیل کرد و پس از 4 سال فقط برای موفقیت بیشتر باشگاه از مربیگری استعفا داد. اولین مربی بارسلونا که هواداران برای رفتنش اشک ریختند.

    در سال 2008 با توجه به اصرار زیاد مورینیو با اون تاریخچه موفقش برای مربیگری در بارسلونا به نظر میرسید مربی بعدی مشخص شده است.

    ولی ناگهان مربی به روی نیمکت نشست که در دوره بازیش برای تمام بارسایی ها محبوب بود. گرچه انتخابش به عنوان سرمربی تیم کمی عجیب بود ولی این حس را ایجاد کرد که عضوی از خانواده در راس تصمیم گیری های خانواده قرار گرفته. همین صمیمیت هواداران را با پپ افزایش داد.

    پپ برای ما فقط پپ است و همیشه پپ میماند

  • نوشته : یکی از بچه ها
  • تاريخ: 91/02/12
  •  
  • Grazie,Pep!

    Barcode generated by TEC-IT

    پیام های خود را برای تشکر از گواردیولا در توییتر،با تگ #graciespep توییت کنید.از بارکد بالا هم میتونید برای تشکر از پپ روی دستگاه آندرویدی خودتون استفاده کنید!

  • نوشته : یکی از بچه ها
  • تاريخ: 91/02/12
  •  
  • متشکریم پپ

    متشکریم پپ

    نویسنده : فرانک مجیدی

    (این مقاله ی زیبا ارزش وقت گذاشتن و خوندن رو داره)

    -----------------------------------------------------------------

    دوست نداشتم باور کنم روزی می‌رسد که مجبور به نوشتن این پست شوم. دو روز پیش، ۲۷ آوریل، ساعت ۱۳:۳۰ به‌وقت محلی، کنفرانس مطبوعاتی با حضور «ساندرو راسل» و «آندونی زوبی‌زارتا» و چند بازیکن بارسا برگزار شد تا خبری که ۲۴ ساعت پیش از آن، نُقل محافل ورزشی شده‌بود، اعلام رسمی گردد. «جوزپ گواردیولا ای‌سالا» صبح از بازیکنان خداحافظی کرده‌بود و اکنون آمده بود تا با هواداران و اصحاب رسانه، رسماً وداع کند. لحظه‌ای تلخ که تصور فرا رسیدن‌ش نمی‌رفت.

    روزی‌که گواردیولای جوان به‌جای رایکارد آمد، بسیاری از ما حتی بیش از روزهای بد تیم با رایکارد نگران شدیم. او را به‌عنوان یک کاپیتان باتجربه و یک کاتالونیایی متعصب پذیرفته‌ بودیم، اما از بی‌تجربگی‌اش در مقام یک مربی وحشت داشتیم. گواردیولا اما، با تمام تردیدها آمد. جوان و خوش رو و خوش‌پوش بود، با چشمانی پر از فروغ و جسارت و موهای کم‌پشت مشکی. تنها چند هفته کفایت می‌کرد تا هواداران متوجه شوند که این جوان، تیم را احیا کرده‌ است. خیلی زود، مردمی که با تیم و کمپ‌نوی روزهای ریکارد قهر کرده‌بودند، باز هم به ورزشگاه بازگشتند و غریو فریادها و سرود Cant Del Barca شهر را در بر گرفت. بارسلونا می‌برد، خوب هم می‌بُرد. گواردیولا فقط ۳۸ ساله بود که تمام عنوان‌های ممکن را در همان فصل اول حضورش، برای بارسا درو کرد. بارسا خیلی زود شروع کرد به کسب رکوردهایی که تا بیش از این، آن‌ها را ثبت نکرده‌بود. بعد از مدتی تیم داشت فقط رکوردهای قبلی خودش را می‌شکست. میل شدید به بردن و بهتر بودن و چشم‌نوازتر بازی کردن، روز به روز روش تیکی‌تاکای تیم را بیشتر شکوفا می‌کرد. کاتالونیایی‌ها سرشان را حسابی بالا گرفته‌بودند. این همان بارسایی بود که روزی «کارلس پویول» در توصیفش فریاد زده‌بود: «پیروزی بارسا، پیروزی کاتالونیاست!» هوای بارسلونا آفتابی بود و به نظر نمی‌آمد تیمی را یارای مقابله با شیوه و سبک خاص بارسا باشد.

    با این‌حال، بزرگ‌ترین سدی که بارسا تا به حال آن را کاملاً تجربه نکرده‌بود، فرا رسید. اینترمیلان مورینیو، با دفاع فشرده، سیستم تیکی‌تاکای تیم را تا حد زیادی فلج کرد. بارسا نتوانست به فینال جام باشگاه‌های اروپا برسد و طبعاً، جام باشگاه‌های جهان نیز از دست رفت. با این حال، بارسا آن‌قدر در اغلب دیدارها خوب نتیجه می‌گرفت و بازیکنانش می‌درخشیدند که بازی‌هایی که به‌ندرت به شکست منتهی می‌شد، به چشم نمی‌آمد. گواردیولای جوان باز تیم را قهرمان لالیگا کرد. پپ همچنان خوش‌پوش، با چشمانی نافذتر بازی بازیکنانش را می‌پایید و موهای ریش و سرش جو گندمی‌تر شده‌بود. با آنکه عناوینی از دست رفت، اما همه دوستش داشتند، بازی تیمش را می پسندیدند و هوای شهر هنوز آفتابی بود.

    فصل بعد هم آمد، همچنان تیم‌ها در برابر بارسا چندان مقاومتی نشان نمی‌دادند و بارسا پس از ۳، ۴ هفته‌ی ابتدایی فصل به اوج آمادگی رسید. بازیکنان همچنان رابطه‌ای عالی با مربی‌شان داشتند و پپ، با رفاقت و انضباط، تیم‌ش را هدایت می‌کرد. در فینال کوپا دل ری، بارسا در وقت اضافه بازی را به رقیب قدیمی واگذار کرد. آغاز شایعات، شاید از همین دوره شروع شد. زمزمه‌هایی به گوش می‌رسید که راسل، پس از این باخت از گواردیولا حمایت نکرده‌ است. با این‌حال، وقتی بارسا در نیمه‌نهایی جام باشگاه‌های اروپا باز به رئال رسید و با پشت‌سر گذاشتن آن‌ها، به منچستر یونایتد رسید، هواداران وقع چندانی به این شایعات نگداشتند. بارسا در فینال طوفانی بازی کرد و وقتی در کمپ‌نو، بازیکنان و گواردیولا به ترتیب سه جام کسب‌شده در آن فصل را به میان هواداران بردند، بیش از ۱۰۰هزار نفر، با غریو شادی‌شان ورزشگاه را به لرزه در آوردند. همه‌چیز، بسیار باشکوه و رؤیایی بود و هواداران، آرزویی برای بارسا نداشتند که تیم به آن نرسیده‌ باشد.

    در فصل نقل و انتقالات، بعد از مدت‌ها با دست پس زدن و با پا پیش کشیدن، آرسنال پذیرفت که شاگرد قدیمی لاماسیا را به شهر خودش بازگرداند. آمدن «سسک فابرگاس» اما، آن چنان روند فرسایشی و کُندی را طی می‌کرد که برای اولین‌بار، گواردیولا علناً به مدیریت تیم اعتراض کرد. اما خیلی سریع انتقال فابرگاس با موفقیت انجام شد و موج این خبر، آن‌قدر بلند بود که اعتراض کوچک گواردیولا را پوشش دهد. آمدن سسک و به‌علاوه، الکسیس سانچز، هواداران را امیدوار می‌کرد که باز یک فصل بزرگ دیگر در پیش دارند. با این‌حال، هواداران پی‌گیرتر کمی نگران حرف و حدیث‌های پشت پرده‌ی روابط گواردیولا با راسل بودند. هرچند در انظار عمومی، رفتار آن ها نمایانگر اختلاف جدی میان آن‌ها نبود و هواداران هم ترجیح می‌دادند خبرهای معدودی را که هر از چند گاهی از گوش و کنار به گوش می‌رسید، جدی نگیرند. بارسا فصل تازه را با گرفتن سه جام آغاز کرده‌بود. قاعدتاً باید همه شاد می‌بودند و هوا آفتابی می‌بود، اما احساس عدم اطمینانی که منطق قابل توضیحی نداشت، هنوز برخی از هواداران را نگران می‌کرد. مهم‌ترین دلیل تردیدها این بود که گواردیولا تکلیف تمدید قراردادش را معلوم نمی‌کرد. با این‌حال، چون هواداران به طمأنینه‌ی پپ در تنظیم قراردادهای هر فصلش عادت داشتند، جایی برای نگرانی نمی‌دیدند. بارسا در این فصل، شروع خیلی قدرتمندی نداشت و امتیاز از دست داد. در رقابت با رئال که خیلی خوب امتیازات را جمع می‌کرد، بارسا خیلی زود عقب افتاد. همه می‌گفتند این بار دیگر فصل، فصل مادریدی‌هاست. در شرایطی که اغلب مفسران فوتبال می‌گفتند بارسا در این برهه‌ی زمانی ضعیف‌تر از رئال ظاهر شده، تیم پپ در سانتیاگو برنابئو به برد شیرین ۳-۱ دست یافت تا در مقام مربی، همچنان در خانه‌ی مادریدی‌ها بدون شکست باقی مانده‌باشد. عملکرد تیم در لالیگا به تدریج بهتر شد. هرچند که خوب می‌بردند، اما رئال هم خوب نتیجه می‌گرفت و تعقیب سایه به سایه‌ی آن‌ها، همچنان ادامه داشت. در جام باشگاه‌های اروپا و کوپا دل ری هم همه چیز بر وقف مراد بود. ژاوی همچنان مهندس نابغه‌ی تیم بود و مسی، هر روز شگفت‌انگیزتر از روز قبل عمل می‌کرد و موفق شد در اوج جوانی، رکورد بیشترین گل زده توسط یک بازیکن در بازی‌های رسمی برای تیم را، از آن خود کند. حساسیت رقابت‌ها هر روز بیشتر می‌شد. رئال هم بالاخره امتیاز از دست داد و اختلاف امتیازات از ده، به ۴ رسید. هواداران امیدوار بودند که بخت، بار دیگر یاری داده و رسیدن به چهارمین قهرمانی پیاپی با گواردیولا بسیار نزدیک است. اما ابتدا باید تیم در نیمه‌نهایی جام باشگاه‌های اروپا، در استمفورد بریج به مصاف چلسی می‌رفت. کسی فکر نمی‌کرد که یک هفته ی طوفانی و تلخ در پیش‌روست.

    موضوع آن بود که علی‌رغم آن‌که سبک بازی بارسا، بسیار بی‌نظیر و درخشان بود، اما از الگویی همیشگی با چاشنی خلاقیت‌های فردی بازیکنان پیروی می‌کرد. بنابراین مربیان فرصت آن را داشتند که سبک بارسا را به دقت تحلیل کنند و با توجه به تجربه‌ی اینترمیلان، بدانند بهترین راه برای شکست دادن بارسا، دفاع مطلق است. در بازی رفت با چلسی، آبی‌اناری‌ها تا حدود زیادی بدشانس هم بودند. ۲۴ حمله‌ی آن‌ها به دروازه‌ی «پیتر چک» گلی در بر نداشت، اما دروگبا در یکی از معدود ضدحمله‌های تیم‌ش، برای چلسی گل زد. با این حال، امید این وجود داشت که در خانه، بارسا نتیجه‌ی بهتری کسب کند. دیگر وقت تمرکز روی بازی با رئال مادرید رسیده‌بود. به‌عنوان یک هوادار بارسا، عملکرد تیم پیش و در طول بازی با رئال اتفاق افتاد، برایم جای ابهام دارد. بارسا در کمپ‌نو بازی می‌کرد، اما هیچ‌یک از بازیکنان حتی سایه‌ای محو از توانایی‌های همیشگی خود را به نمایش نگذاشتند. عملاً جز همان یک گلی که به ثمر رسید، بارسا نتوانست واقعاً توپ را به دروازه‌ی رئال برساند. بازی آن‌ها بر خلاف همیشه شلخته و بی‌نظم بود و خبرنگاران، ترکیب ناکارآمد چیده‌ شده توسط پپ را عامل بزرگ باخت بارسا می‌دانستند. شانس قهرمانی لالیگا برای بارسا از بین رفت. حالا مانده‌ بود بازی برگشت با چلسی، این‌ بار در خانه. علی‌رغم آنکه چلسی خیلی زود به خاطر خطای ناشیانه‌ی «جان تری»، ده نفره شد، اما شدیداً دست به دفاع زد و روی دو ضد حمله، ضعف همیشگی خط دفاع بارسا عیان شد. دو گلی که به دشواری به ثمر رسیده بود، پاسخ یافت و در نیمه‌نهایی وداع تلخی را برای تیم کاتالان‌ها رقم زد. گواردیولا نمی‌توانست اندوه و ناامیدی خود را از نتیجه‌ی به دست آمده پنهان سازد. بعد از ماه ها شایعات پیشنهاد سرسام‌آور آبراموویچ به او، گواردیولا به‌روشنی گفت که تا چند روز آینده، در دیدار با راسل تصمیم نهایی را می‌گیرد. لحن پپ اما، هیچ اطمینان خاطری به هواداران باشگاه نمی‌داد. ممکن بود او برود؟

    بالاخره روز جمعه، آن‌چه که خبرگزاری‌ها از روز قبل اعلام می‌کردند رنگ واقعیت گرفت. گواردیولا برای خداحافظی آمده بود. چند تن از بازیکنان تیم با صورت‌های غمگین در کنفرانس حضور داشتند. گواردیولا از بازیکنانش تشکر کرد و تمام آن‌چه را که تیم تا امروز با او به‌‌دست آورده‌بود، مرهون تلاش‌ آنان دانست. مثل این بود که گواردیولا می خواست از کارنامه‌ی خود در طول این چهار فصل دفاع کند که گفت، حالا که دو عنوان از دست رفته، باید بگوید عملکرد خوبی داشته. شک هواداران بدبینی چون من نسبت به راسل، بیشتر شد وقتی که گفت احساس خلاً می‌کند و نمی‌تواند دروغ بگوید، دیگر زندگی‌ و توانایی‌اش مثل چهار سال قبل نیست. مربی‌گری در بارسا برای چهار سال، یک ابدیت است و تمام توانش را گرفته و می خواهد برای مدتی استراحت کند و «شاید»، روزی دوباره بر نیمکتی تازه بنشیند. اما شوک این جلسه به این‌جا ختم نشد. جانشین گواردیولا، دستیار و دوست صمیمی گواردیولا، «تیتو ویلانووا»، انتخاب شده‌بود. پپ از او حمایت کرد و گفت تیم او را به‌خوبی می‌شناسد و او پتانسیل بالایی دارد، اما هر زمان که تیتو از او بخواهد، با آن که مربی بارسا نخواهد بود، برای کمک به او و بازیکنان، در کنارشان خواهد بود. گواردیولا شوخی کوچکی با خبرنگاران کرد، و ایستاد. تمام شده‌بود. خبرنگاران تشویقش کردند. مردی که بارسا و معنای فوتبال را عوض کرده‌بود و با فروتنی در کنفرانس‌های مطبوعاتی حضور می‌یافت.

    مانند بسیاری از علاقمندان فوتبال، در شوک این خبر هستم. سئوالاتی برایم مطرح است که نمی‌توانم پاسخ‌شان را بیابم. گواردیولایی که همواره از فوتبال، لذت می‌برد، چرا باید به مرز بی‌انگیزگی‌ برسد و ادامه‌ی کار با تیم در این شرایط را شایسته‌ی بارسا و بازیکنان نداند؟ چرا مربی‌ای که برترین ستاره‌های جهان فوتبال را دارد، باید چنین تلخ وداع کند؟ آیا این اتفاقات را می‌توان با دلیلی جز دخالت‌های ناپیدای راسل توجیه کرد؟ علی‌رغم آن‌که بسیاری از خبرگزاری‌ها شگفتی و حتی مخالفت خود را از انتخاب تازه‌ی بارسا اعلام داشته‌اند، اما باور دارم حالا برای قضاوت درباره‌ی ویلانووا و آینده‌ای که بارسا با او خواهد یافت، بسیار زود است. او مسلماً از این سال‌های در کنار گواردیولا، چیزهای زیادی اموخته و آشنایی کاملی با فلسفه و روش بارسا دارد. روزی که گواردیولا هم آمد، همه از تازه‌کار بودن او به وحشت افتاده‌بودند. هرچند، حالا که بارسا سال‌های پر از قهرمانی را تجربه کرده، هواداران سخت‌گیرتر و مشکل‌پسندتر شده‌اند. آن‌ها اشتباه را به‌ راحتی نمی‌پذیرند و از آن نمی‌گذرند. از طرفی، جسارت بالای ویلانووا هم قابل توجه است. او می‌داند که به‌جای چه کسی آمده و از این به بعد، تک‌تک اعمال و تصمیماتش، با سنگ محک «جوزپ گواردیولا» قضاوت خواهد شد. می‌داند که جایی برای اشتباه ندارد، یا باید روند تیم رویایی را ادامه دهد، یا خیلی زود جزو نام‌هایی شود که همیشه متوسط می‌مانند، با تمام این ریسک‌ها، او خطر کرده و نشستن بر صندلی داغ مربی‌گری بارسا را پذیرفته‌است. تنها روزهای آینده است که نشان می‌دهد او واقعاً چقدر شایسته‌ی تکیه زدن بر جای بزرگانی چون کرایف و گواردیولا است.

    جوزپ گواردیولا، شانزدهمین مرد کاتالان بود که روی صندلی قدیمی ۱۱۲ ساله‌ی بارسا نشست. نام‌های زیادی در مدت بیش از یک قرن تاریخ باشگاه آمده‌اند و رفته‌اند، اما مسلماً نام گواریولا، افسانه‌ای‌ترین، بزرگترین و عزیزترین در میان همه‌ی آن‌هاست. ۱۳ جام، ۷۰ درصد پیروزی، لیست همواره بلندبالای بازیکنان تیمش در فهرست منتخب فیفا و در رأس آن‌ها، اعجوبه‌ای مانند مسی، به‌دست آوردن مدال افتخار ایالت کاتالونیا، گرفتن عنوان بهترین مربی در فصل گذشته، فلسفه‌ی «بردن نه برای برنده بودن، برای لذت بردن از فوتبال»، کسب بیشترین امتیازات اندوخته‌ و به ثمر رساندن بیشترین تعداد گل در یک فصل در طول تاریخ بارسا، گوشه‌ای کوچک از افتخارات گواردیولا است. گواردیولا چیزی بسیار بیشتر از این‌ها را به فوتبال و خاطرات عاشقان ورزش ارائه داد. وقتی از تاریخی طولانی، مثل قدمت بارسا سخن می‌گوییم، مسلّم می‌دانیم که نگاشتن برگی زرین به یادگار، ساده نخواهد بود. گواردیولا اما، برگی طلایی نوشته، طلایی‌تر از تمام برگهای تاریخ پیر باشگاه آبی‌اناری.

    «رؤیا داشتن»، خاصیت همه‌ی آدم‌هاست. یک جورهایی باور دارم این وجه تمایز بزرگ انسان‌ها با سایر موجودات است. گاهی این رؤیا، چنان بزرگ و بعید است که تنها رنگ حسرت می‌گیرد و گاهی کوچک و دست‌یافتنی و هدفی کوتاه‌مدت. در این میان، آدم‌های معدودی می‌آیند که خلاقیت «رؤیا ساختن» دارند و از آن هم اندک‌تر، برخی می‌آیند که «رؤیاهای بزرگ می‌سازند». پپ گواردیولا جزو این دسته‌ی آخر است. دوستان بارسایی من، بیایید بپذیریم که بخت با ما بسیار یار بود. ما زمانه‌ای را تجربه کردیم که تیم محبوب‌مان، به بالاترین حد از ارائه‌ی فوتبال زیبا در دوره‌ی خود رسید، ستارگانی داشتیم که تاریخ عده‌ی معدودی از آن‌ها را می‌سازد و مربی‌ای که هر روز برایمان رؤیا و آرزویی تازه می‌ساخت. ما به تیم رویایی حسد نمی‌بردیم، ما هواداران حسرت به دل و ای کاش گو نبودیم، این رؤیا، مال ما بود، زندگی ما شد، خود ما هستیم! حقیقت آن بود که روزی پسرکی لاغر و سبزه‌رو، از شوق گل‌زنی تیم محبوب‌ش وسط زمین دوید و هواداران را خنداند. کسی نمی‌دانست پسرک کم‌ اهمیت توپ جمع کن، روز و شب تمرین می‌کند تا پیراهنی را بپوشد که پرچم مردمان شهرش بود. ستاره‌ی اقبال پسر جوان درخشید و چشم کرایف افسانه‌ای را خیره کرد. آمد، بازی کرد، زمین خورد، دوید، پاس داد، ایستاد، مصدوم شد، زانویش را به تیغ جراحی سپرد، زمین خورد، ایستاد تا کاپیتان تیم آبی‌اناری شد. یک روز با بغض رفت تا بختش را در ایتالیا بیازماید، دوباره برگشت، تیم ب را تمرین داد و این‌ بار چشم مدیران وقت بارسا را گرفت، به تیم اول آمد، برد، برد، برد، جام گرفت، کنار زمین با هیجان بالا و پایین پرید، بازیکنانش را در شادی برد در آغوش گرفت، دور افتخار زد، از شوق گریست، جام گرفت، برد، رویا ساخت، بزرگ، بزرگ‌تر، افسانه شد، افسانه می‌مانَد. می‌بینید؟ ما لحظه‌های بزرگی را زندگی تجربه کرده‌ایم. به‌واسطه‌ی رؤیایی که پپ ساخت و مرزی برایش تعریف نکرد، رؤیا را زندگی کردیم و زندگی‌مان شد امید داشتن یک رؤیای بزرگ‌تر، داشتن آرزویی که به دست‌ش می‌‌‌آوردیم. بارسلونا، «بیش از یک باشگاه»، فلسفه‌ی چنین زیستن و چنان آرزومندی را برای‌مان تعریف کرد.

    سوای رکوردهای بی‌نظیری که پپ برای تیم به‌دست آورد، به‌خاطر درس‌های بزرگی که از او آموختم، او را یکی از بزرگترین معلمان زندگی خود می‌دانم. من از منش او آموختم که با تمام وجود بجنگم و از تلاشم لذت ببرم و یک رؤیای بزرگ داشته باشم :«زندگی مدام برای داشتن رؤیا!». علی‌رغم آن‌که جای خالی او در کنار تیم محبوبم، عمیقاً مرا غرق در تأثر می‌سازد، اما به درایت و هوش او اعتماد کامل دارم. می‌دانم برمی‌گردد و چگونه رؤیا دیدن را تعریف تازه‌ای برای ما می‌بخشد، می‌دانم که فوتبال را خیلی منتظر خود نمی‌گذارد. او برمی‌گردد و ما مثل قبل، مثل حالا و مثل همیشه با همه‌ی وجود دوستش خواهیم داشت. برای تمام خاطرات خوب، برای تمام شب‌های بیدار ماندن به عشق بارسا و در کلاس صبح فرداچرت زدن، برای خواندن بلند سرود بارسا پیش از آغاز بازی، برای تمام فریادهای «گــــــــــلللل» ساعت ۱:۳۰ شب، برای تمام مشت و لگدهای در حسرت فرصت مسلم از دست رفته، برای تمام قهرمانی‌ها، برای آن جامی که پویول به آبیدال سپرد تا بالای سر ببرد، برای تمام خنده‌ها، برای تمام لحظه‌های شاد و خوش کُری خواندن برای رفقای رئالی، برای تمام اشک‌ها، برای این چهار سال، از گواردیولا سپاسگزارم. این همه ارزشش را دارد که از حالا تا پایان عمر، به احترام افسانه‌ای که فقط ما می‌دانیم چقدر حقیقت بود، تمام قد بایستم. اهمیتی ندارد که گواردیولا نداند که در ایران چقدر مردم عاشق فوتبال هستند و چقدر تحت تأثیر فلسفه‌ی او قرار گرفته‌اند، مهم این است که خودِ ما می‌دانیم تا چه حد از او آموخته‌ایم. این نوشته، با بهترین آرزوها و بالاترین میزان احترام و ارادتم برای سپاس از گواردیولا است، برای او که هر روز بیشتر ایمان می‌آورم که بهترین لقب برای او، «رؤیا ساز» است!

  • نوشته : یکی از بچه ها
  • تاريخ: 91/02/11
  •  
  • پیش بینی :مقدمه ای بر یک اتفاق بزرگ؛پپ مدیر/چابی سرمربی

    مقدمه ای بر یک اتفاق بزرگ؛پپ مدیر/چابی سرمربی
    با آغاز عصر او تیم بارسلون به هرچه جام بود رسید و حالا پس از نزدیک به چهار سال و حتی با از دست دادن همه ی آن جام ها نیز ایستاده مورد تشویق قرار گرفت

    اپریل 2012. روزی غم انگیز و سرشار از اندوه درغروب دلگیر بندر زیبای بارسلون. شکست ها و حذف شدن ها چقدر قابل تحمل تر از این خبر بودند: وداع تلخ مرد تاریخ ساز... تلخ تر از شکست. زهر تر از حذف. دردناک تر از بی جام ماندن
    .
    امروز کولزی ها (هواداران بارسا) مزه ای تلخ تر از همه ی این ها را با رفتن او حس می کنند. آنها حاضر بودند زمان متوقف می شد تا امروز نمی آمد. یا اگر هم چنین چیزی اجتناب ناپذیر بود ای کاش لااقل اینقدر زود نمی آمد!
    چه دردناک است پیام رئیس از زبان دوستدارانش که: تا ابد از تو متشکریم! یعنی تا ابد دیگر روزهایی چنین باشکوه برای باشگاه تکرار نخواهند شد؟ مگر کسی بعد از رفتن اسطوره هلندی باشگاه چنین جانشینی را پیش بینی می کرد؟ دلخوشی حالا کار هواداران است. از امروز طرفداران بارسا برای رسیدن روزی لحظه شماری می کنند که پپ گواردیولای کبیر که همواره حضورش با شکوه و موفقیا همراه بوده است به باشگاه برگردد و با در دست گرفتن ریاست باشگاه کاتالانی، پروژه گواردیولای مدیر، چابی مربی را کلید بزند تا تیم آبی اناری باز هم بتواند برای چند سال دیگر بر اروپا و جهان سلطه یابد.

    شاید هم این تنها بهانه ای باشد که بتوان غم جدایی پپ بزرگ را برای کاتالان ها کم کرد، تا به این امید نبود سرمربی موفق و دوست داشتنیشان کمتر آنها را آزار دهد. یاد اولین حرفش که می افتی تازه میفهمی او چه می خواست و چه کرد: «بی شک مردم به ما افتخار خواهند کرد.» جمله ای که سرآغاز و پایان جانشین خَلَف یوهان کرویف افسانه ای بود.
    با آغاز عصر او تیم بارسلون به هرچه جام بود رسید و حالا پس از نزدیک به چهار سال و حتی با از دست دادن همه ی آن جام ها نیز ایستاده مورد تشویق قرار گرفت.
    این همان وعده ی تحقق یافته ی مرد محبوب نیوکمپ بود. رسیدن به درجه تیم رویایی. مربی جوان و پرافتخاری که با دستاوردهایش جرات بر زبان آوردن توصیف: «بهترین تیم قرن» را به ما می داد.
    حالا طرفداران حاضر در نیوکمپ از جانب تمام هواداران بارسلونا در سراسر جهان برای خداحافظی با پپ دوست داشتنی و به خاطر آنکه ثابت کنند او در تاریخ ماندگار خواهد بود می خواهند روی پلاکاردهایشان این جمله را حک کنند: عاشقت خواهیم ماند، رویا ساز!

  • نوشته : یکی از بچه ها
  • تاريخ: 91/02/09
  •  
  • شایستگی!

    با توجه به اینکه تو خیلی از پیج های ورزشی دیدم که نوشته بودن چلسی با شایستگی صعود کرد و حتی جایی خوندم که گزارشگر تلویزیون ایران هم همین حرف را زده سعی کردم یه نگاهی به آمار بازی بارسلونا چلسی در مجموع 180 دقیقه بندازم و یه جمع بندی بکنم.

    تیم چلسی در کل 180 دقیقه 4 شوت داخل چارچوب داشته که 3 تای آن گل شده ولی بارسلونا از 11 شوت داخل چارچوب تنها 2 بار موفق به گلزنی شده است.
    تعداد کل شوت های دو تیم برای بارسلونا 46 (24 در بازی رفت و 22 در بازی برگشت) و برای چلسی 12 (5 در بازی رفت و 7 در بازی برگشت) بود.
    در کل 180 دقیقه 73% مالکیت توپ در اختیار بارسلونا بوده است.
    بازیکنان بارسلونا در مجموع دو بازی 1537 پاس به یکدیگر دادند (782 در بازی رفت و 755 در بازی برگشت) که این تعداد تقریبا 5 برابر تعداد پاسهای بازیکنان چلسی بود که 329 بار به یکدیگر پاس دادند (194 در بازی رفت و 135 در بازی برگشت)
    تعداد کرنرهای دو تیم 18 در برابر 2 بود.
    تعداد پاس های صحیح ژاوی در مجموع دو بازی 295 پاس بود که تنها 34 بار از مجموع کل بازیکنان چلسی در 180 دقیقه پاس داده است. این در حالی است که ژاوی 180 دقیقه در زمین حضور نداشت.
    در بازی برگشت در نیوکمپ که ژاوی 90 دقیقه بازی کرد، تعداد پاسهای ژاوی 168 و تعداد کل پاسهای بازیکنان چلسی 135 بود.

    ولی نکته جالب در مورد بازی با چلسی این بود که هر 3 گل چلسی در دقایق تلف شده بازی به ثمر رسید. یعنی دقایقی که تجربه ثابت کرده که بازیکنان بارسا به خصوص مدافعان این تیم با کمی بیخیالی بازی را دنبال میکنند.

  • نوشته : یکی از بچه ها
  • تاريخ: 91/02/07
  •  
  • |

    mrr-co

    یکی از بچه ها

    mrr-co

    http://mrr-co.blogfa.com

    ایران 72 Iran

    ایران 72 Iran

    ایران 72 Iran

    هرگونه كپي برداري از مطالب اين وبلاگ بدون ذكر منبع،در حكم دزدي در روز روشن است!

    ایران 72 Iran

    قالب بلاگفا

    قالب پرشين بلاگ

    قالب وبلاگ

    Free Template Blog